استاد دکتربیژن یوسفی
استاد من در آموزش چشم پزشکی هستند. سخاوتی که در تدریس داشتند و هرآنچه میدانستند بی کم و کاست در اختیار رزیدنتهای خود میگذاشتند را در کمتر استادی سراغ دارم.
تا مدتها اجازه انجام حتی جراحی های کوچک را نداشتیم و فقط ناظر بودیم٬ و زمانی که مطمئن شدند روشهای جراحی را یاد گرفته ایم٬ و ما تشنه دریافت اجازه انجام جراحی هستیم٬ فرمودند حالا وقتش رسیده که کتاب “عوارض جراحی های چشم” را با دقت بخوانیم و همه نکات آنرا بخاطر بسپاریم و آزمون مطالب آن را هم بخوبی بگذرانیم تا اجازه انجام جراحی را داشته باشیم٬ و همیشه میگفتند وقتی یک جراحی بخوبی انجام میشود این نتیجه و روال یک تکنیک است ولی وقتی ناخواسته عارضه ای پیش میآید٬ اینجا دانائی و آشنائی جراح به اصل جراحی و به ویژّه عوارض ناخواسته آن٬ به کمک جراح آمده و نتیجه جراحی را به سوی یک عمل موفق هدایت میکند.

استاد راه یادگیری را به ما آموخت. افتخار بزرگی است که همیشه خود را شاگرد ایشان میدانم.

فکر بلبل  همه آن است که  گل شد یارش  — گل دراندیشه که چون عشوه کنددرکارش
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند   — خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش
جای آنست که خون موج زند در دل لعل   —   زین تغابن که خزف می شکند بازارش
بلبل از فیض گل آموخت سخن٬ ورنه نبود  —  این همه قول و غزل٬ تعبیه در منقارش

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست   —   هر کجا هست٬ خدایا به سلامت دارش